مي گفتند : بيا برگرد اي عبدالعزيز خانه ويران، تسليت بادت
تو را شادي عزا گرديد
كه فرزند تو در حجله به درد ناشناسي مبتلا گرديد
و اينك دومين فرزند تو مرده است
به ناكامي كنار نو عروس آرام پژمرده است
مي گفتم :
خدا را مردمان خاموش
مبادا مجلس شادي عزا گردد
جوانان را مگوييد اين خبر ياران!
نشايد بزم و چوپي اينچنين با غم رها گردد
الا فرزند
پدر گردد فداى كاروان و قافله تان گر
به سوي سرزمين گرمسيرش مي فرستاديد
حرير و اطلس و ديبا
براي نو عروس خويشتن سوغات مي داديد
علاجم چيست ياران ؟ چاره ام را كس نمي داند
كسي را دل نمي سوزد
كه ناگه گوسفند و ملك و مال و چادر عبدالعزيز داسني امروز
به كوهستان
بدون مالك و صاحب به جا ماند
بهاري شوم بر من آمده ياران
مرا سر درد مي گيرد
دل عبدالعزيزٍ كور
كورٍ داسني از غم غبار و گرد مي گيرد
چنان آشفته ام كز غصه و رنجم
دل هر مرد مي گيرد
و من بر كوهساران خيره مي گشتم
به سرخي مي گراييد از گل سرخ و گل نوروز و ازآلاله و زنبق
به نا گه قاصدي پيغام مي آورد :
اي عبدالعزيز خانه ويران تسليت بادت
تو را شادي عزا گرديد
كه فرزند بزرگت از سر كوه بر ته دره فرو غلتيد
مي گفتم :
خدا را مردمان خاموش
مبادا مجلس شادي عزا گردد
جوانان را مگوييد اين خبر ياران
نبايد رقص و چوپي اينچنين با غم رها گردد.
بهاري شوم بر من آمده ياران
مرا سر درد مي گيرد
دل عبدالعزيز كور
كور داسني از غمغبار و گرد مي گيرد
چنان آشفته ام كز غصه و رنجم
دل هر مرد مي گيرد
و من بر كوهساران خيره مي گشتم
به سرخي مي گراييد از گل سرخ و گل نوروز و از آلاله و زنبق
و من قصد شكار قوچ مي كردم
تفنگ در دست مي رفتم
به روي تخته سنگي « سهيدهوانم » كاكل و مويش
پريشان در مسير باد مي رقصيد
ولي چشمان كور من
چنان ريش بز كوهي او را ديد
الهي چشم جاسوس تو نابينا
الهي بشكند دست تو بر ماشه
صداي تير مي آمد
پسر در خون مي غلتيد
هزاران جوي و جوبار از سر كهسار
به تندي رو به پايين رهسپار هستند
و ميريرند بر گلهاي رنگارنگ
همه شاد از بهار هستند
مرا رجمم كنيد ياران
چه كس ديده است در هر دوره از دوران :
پدر را سه پسر باشد
و ليكن نو عروسان را
هم اينک توری و« تارا » ي خونين رنگ به سر باشد
از ين پس عهد باشد بعد فرزندان
حرامم باد تفنگ و هم شكار قوچ
روزم چون شبم تاريك
دگر با ايل خود با داسني ننشينم
ايشان را
نگويم عيدشان تبريك.
1-بیت سهيدهوان را در سال 1383 به درخواست دوست ارجمندم آقای "حسین میکاییلی" دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیات در دانشگاه تربیت مدرس که قصد داشت پایان نامه خود را در مورد این بیت آماده کند، ترجمه کردم. اگرچه متاسفانه استادان نامبرده با موضوع پیشنهادی وی مخالفت کردند و این بیت در نهایت موضوع یک سمینار علمی و نوشتاری 100 صفحه ای توسط نامبرده شد.
2-در ترجمه بیت از 13 روایت منتشر شده در کتاب "گهنجی سهربه مۆر" (گنج سر به مهر) اثر آقای "احمد بحری"، استفاده گردید. با این تذکر که اختلافاتىدر بین روایتهای مذکور وجود داشت و آنچه به عنوان ترجمه بیت سهيدهوانارائه گردید ماحصل تطبیق چندین روایت مختلف از این بیت، از زبان بیت خوانان مختلف میباشد، که به نکات مشترک آنها اشاره و از اختلافات جزیی چشم پوشی گردید.
3-سعي شده تا حد ممكن براي انتقال مفهوم از معادلهايي كه در زبان فارسي وجود دارد سود جسته شود. علاوه بر اين بيت را همانند اشعار نيمايي بر وزن هجايي ترجمه كرديم تا خواننده فارس زبان شعري را پيش روي خود داشته باشد كه نمونه هاي آن را در زيان فارسي بارها خوانده است. (به نقل از نوشتار اقای میکاییلی)
4-برای درک بهتر بیت سهيدهوان مقاله زیر را بخوانید
“بیت”ها، منظومههای داستانی عامیانهای هستند كه بخش مهمی از ادبیات فولكلوریك كردها را تشكیل میدهند. این داستانهای شفاهی كه پیدایش آنها به دوران طولانی فئودالیسم در كردستان برمیگردد، سینه به سینه از گزارندههای ناشناختهی سدههای پیشین به خنیاگران امروزی رسیدهاند. “بیت”ها كه با آواز بلند و در ﺤﻀﻮر جمع خوانده میشوند موﻀﻮعهای مختلفی دارند. موﻀﻮع برخی ﺼﺮفا محلی و بومیست و نشاندهندهی فراز و نشیب قومی، چه در زمانهای جدید و چه در ادوار باستانی، ﻤﺜﻼ تاریخ كردها، جنگ و مبارزههای ملی و ﻤﺬهبی، حوادﺚ واقعی تلخ و شیرین ﻤﻧﻄﻘﻪ، داستانهای عشق و دلدادگی و موﻀﻮعهای دیگری مانند آن. محتوای ﺒﻌﻀﻰ دیگر، اقتباس از ادبیات غیربومی میباشد.
“بیت”ها، به ﻤﺜﺎبهی فرهنگ لغات و اﺼﻃﻼحات، گنجینههای گرانبهایی بهشمار میروند كه واژههای اﺼﻴﻞ بسیاری را از ﺨﻃﺮ نابودی رهانیدهاند و از این لحاﻇ ارزش ادبی و دستوری ویژهای را دارا هستند. از سوی دیگر در “بیت”ها بهخوبی میتوان روحیات، عواطف و عناصر زندگی مردم كرد، نوع روابط اجتماعی، شرایط طبیعی، وضعیت جغرافیایی و سیاسی، حرفهها، شیوههای فعالیت مردم و باورها و پندارهای اجتماعی مردم را همچون تصویری در یك آینه دید.
دكتر منوچهر مرتضوی در دیباچهی سلسله انتشارات ادبیات عامیانهی ایرانی (نشر دانشكدهی ادبیات و علوم انسانی تبریز) مینویسد:
“منشا بیتهای كردی متفاوت است و امكان دارد یك افسانه یا حادثهی تاریخی ملی یا یك حادثهی محلی و خاطرهی مبهم یك شكست و پیروزی یا معتقدات بومی و مذهبی یا تاثیرات عاطفی و تخیل شاعرانه یا ممزوجی از اینها، هستهی بیتها باشد، ولی در هر حال روح كلی بیت به نحوی از انحاء گویای آرزوها، امیدها، یاسها، تلخكامیها و مثل افسانهها و ترانهها و سرودهای دیگر مناطق، خاطرهیی از خندهها، گریهها، شادیها و نالههای بیسرانجام در چنگال راز سرنوشت انسانی و جبر غمافزای آفرینش است.”
زنان و مردان بیتخوان به تناسب شرایط و موقعیت، در سرای اربابی، مساجد روستا، قهوهخانههای شهر، مجالس بزم و رزم و كار، به آواز خوش، داستانها و مراثی خود را میسرودند و میخواندند. وقوع جنگهای سخت و كشتار و غارت و ویرانی، بهویژه جنگ جهانی اول و عواقب دردناك آن از یك سو، ورود مظاهر پیشرفت و تكنولوژی مانند گرامافون و رادیو به كردستان از سوی دیگر، كم كم فولكلور ادبی و هنر بیتخوانی و نقالی این منطقه را با خطر جدی مواجه ساخت و روشنفكران و تحصیلكردگان را به گردآوری بیتها و منظومههای عامیانه تشویق و ترغیب كرد.
نوشته ی فوق گزیده ای است از مقاله : “ادبیات شفاهی کردستان و بیت گنج خلیل” به قلم “ناصر سینا” که در مجلهی چیستا، شماره 9، سال 7 (تهران، خرداد 69) به چاپ رسیده است. متن کامل مقاله را در لینک زیر بخوانید: